«آیا نزد غرب دموکراسی بیشتر مهم است یا ثبات در افغانستان؟»
10.04.1389
«حرکت جسورانه برای نجات افغانستان» این مطلب عنوان مقاله تحلیلی شماره اخیر روزنامه کرسچن ساینس مانیتور چاپ امریکا است.
روزنامه می نویسد، قوماندانی نیروهای امریکایی در افغانستان را اینک یک جنرال با صلاحیت امریکایی به عهده گرفت.
استراتیژی فعلی ایالات متحده امریکا را که جنرال دیوید پترویس باید آن را به محل اجرا بگذارد، صرف ناکامی ماموریت را در دراز مدت تضمین می نماید، زیرا هدف این استراتیژی تقویت بخشیدن حکومت ضعیف افغانستان است و در عوض این استراتیژی، پشتیبانی از شورشیان به رهبری طالبان را افزایش می دهد.
بناءً وقت آن رسیده تا رهبران غرب یک سوال غیر دقیق سیاسی اما نهایت مهم را جواب بگویند و آن این که، آیا نزد آنها دموکراسی بیشتر مهم است یا ثبات در افغانستان؟
اگرماموریت هنوز هم این باشد که افغانستان باید یک کشور عاری از طالب ها و القاعده باقی بماند، در آن صورت غرب باید روی یک گام دراماتیک فکر کند یعنی اعادهء نظام سلطنتی در افغانستان. اما فشار برای آوردن شکل نظام سلطنتی با عنعنهء امریکا نا سازگار و مغایرت دارد. ولی در مورد افغانستان، شاید این یگانه بدیل در برابر حاکمیت طالبان بعد از خروج نیروهای ناتو باشد.
کرسچن سانیس مانیتور می افزاید، بعد از 9 سال جنگ، طالبان از طریق حمایت و کمک های مالی پاکستان و کشورهای خلیج قوی تر شدند و اکنون حملات گستاخانه تری انجام می دهند. در عین زمان، حکومت آقای کرزی حمایت عامه مردم را از دست می دهد، رشوت و فساد در حکومت او به اوج خود رسیده، مافیای مواد مخدر که با بعضی حلقات حکومت افغانستان ارتباط نزدیک دارند، دوباره بر گشته اند. در تحت چنین شرایط، افغان ها ناظر اوضاع هستند. آنها آرزو نه دارند طالبان دوباره به قدرت برسند، اما می دانند که بقا معنی اش جهت گرفتن با برنده می باشد.
بهر حال، اوضاع نه باید چنین می بود. در سال 2001 میلادی بسیاری افغان ها از آمدن نیروهای امریکایی منحیث نجات دهنده استقبال کردند.
اکثریت مردم افغانستان بعد از سقوط رژیم طالبان نیز می خواستند نظام سلطنتی که افغانستان را در گذشته به خوبی اداره کرده بود، دوباره اعاده شود. طوریکه همه می دانند در طول سال های 1933 تا 1973 میلادی، افغانستان به یک کشور عصری تبدیل شد و کابل به حیث یک شهر عصری و فرهنگی با اسلام آباد رقابت می کرد، طوریکه غربی ها در سال های 1960 کابل را به حیث جینوای آسیا فکر می کردند.
خلاصه که افغانستان در زمان شاهی به پیشرفت های خوب نایل شد و پروژه های بزرگ انکشافی تکمیل و به بهره برداری سپرده شد.
از همه مهم تر این که درین دوران طالب ها منحیث شاگردان امور دینی صرف مصروف آموختن امور مذهبی بودند. بناءً قابل یاد آوری است در کنفرانس بن که پلان آینده افغانستان طرح می شد، همه فریاد زدند که نظام شاهی و قانون اساسی سال 1964 اعاده شود، اما این آرزوی بزرگ در آن وقت نا دیده گرفته شد.
پس چه واقع شد؟ در سال 2001 واشنگتن یک تعداد افغان های تبعیدی را که سال ها از فرهنگ و مردم شان بیگانه بودند و اجنداهای شخصی داشتند در بن گرد هم جمع کرد که نه توانست ملاحظه ها و مشوره های آنها، امید ها و آرزوهای افغان های را که ظلم و ستمگری روس ها، جنگ سالارها و بعداً طالبان را تحمل کرده بودند، انعکاس بدهد.
مختصر این که، افغان ها و امریکایی های حامد کرزی را در راس حکومت جدید قرار دادند و ظاهرشاه را کنار زدند.
به نوشته روزنامه کرسچن ساینس مانیتور، حامد کرزی امروز به صورت استهزا آمیز شاروال کابل خطاب می شود، زیرا کنترول حکومت او به ندرت خارج از شهرها توسعه یافته است و قانون اساسی سال 2004 هم نمی تواند آرزوها و امیدهای مردم را انعکاس بدهد.
کرسچن ساینس مانیتور در اخیر مقاله می نویسد، درین مرحله واشنگتن و متحدین ایتلافی واشنگتن به دو انتخاب دشوار رو به رو می باشند:
اول، باید خارج شوند و افغانستان را ترک کنند.
دوم، آشفتگی های سیاسی را که خود در ایجاد آن کمک کردند، درست کنند.